تبلیغات
دختر باران
دختر باران
هرچه باداباد


یه بارم تو به هرزگیا مهر نه بزن


چند روز پیش دوستی یک سری کامنت خصوصی برام گذاشت و از عقاید خودش راجب خانوم ها و جامعه گذاشت و یک سری حرفایی زد که خب نظر شخصی خودشون بوده و احترام قائلم براش
فقط حس کردم چیز جالبی میشه اگر منم عقاید خودم رو بگم و  اون دسته از اقا پسر هایی رو که فکر میکنن ما دختر ها به خاطر اونا به خودمون میرسیم رو متوجه یه سری مسائل بکنم
در این موضوع که در هر جامعه ای هم دختر بد و هم پسر بد وجود داره شکی نیست
اما یه سوال
این حقه که من دختر خودم رو بقچه پیچ بکنم تا امثال شما پسر ها به گناه نیوفتین؟اصلا این ضعف خودتون رو نشون نمیده؟انقدر عقل و منطقتون وابسته به نیاز های جسمانیتون هست؟
مطلقا روی صحبتم با دختری که عمل های به قول خودش زیبایی اضافه انجام میده یا و ارایش بیش از حد داره یا رفتارهای زننده انجام میده نیست که این ها همون دختر های مریضی هستن که گفتم...عمل زیبایی خوبه اما وقتی که من نقصی در چهره ام داشته باشم و با برطرف کردنش زیبایی خودم رو به دست بیارم نه اینکه شبیه یک مجسمه ابوالهول بشم
اما ایا این جمله که کرم از خود درخته جمله درستیه؟
اینکه چند وقت پیش در همین شهر خودم دختری بود که بی نهایت دختر محجوب و سر به زیری بود اما جسدش رو از لاشه ماشینی بیرون کشیدن که چند پسر مست داخلش بودن باز هم کرم از خود درخته؟ایا اون دختر که تو این وضعیت به حریمش تعرض میشه باز هم کرم از خودشه؟
چرا اعمال و رفتار خودتون رو توجیه میکنین؟
ما دخترا نباید مانتو رنگ شاد بپوشیم...نباید روسریمون کمی عقب بره...نباید بلند بخنیدم که مبادا شماها تحریک بشین؟خب اخرش که چی؟مردی که با یه خنده یا یه تار مو بخواد وا بده ایا واقعا مرده؟ارزش یک مرد واقعی به نیاز های جسمانیشه؟اگه اینجور باشه که مرد های زن باز از همه مرد ترن...دست خوش مردان جامعه من که با خنده و تار موی من قراره مقدار مردانگیتون رو بسنجین
این توهین به خودتونه... اینکه سست عنصر شدین بزرگ ترین توهین به خودتونه
یک دختر نمیتونه توی جامعه با یک مرد صحبت عادی داشته باشه چون مرد ترس از گناه داره؟انقدر به خودش نامطمن هست؟
این وسط شعور انسانی مرد ها و زن ها چی میشه؟
نمیخواین به خودتون بیاین؟
چه اشکالی داره من روسری یا شالم رو خیلی ساده رو سرم بندازم و کمی از موهام پیدا باشه؟چه اشکال داره استین مانتوم کمی بالا باشه...چه اشکالی داره مانتو من تا بالای زانوم باشه؟
اگر این احکام راجب خودتونم بود و مجبور میشدین تو اوج گرمای مرداد ماه مانتو و شال بپوشین باز هم اینطور حرف میزدین؟
من نباید صندل رو بدون جوراب بپوشم چون شماها تحریک میشین؟واقعا مسخره نیست؟
قران گفته بعضی از افراد مریض هستن اما مردان جامعه من چرا اصرار دارن بیشترشون خودشون رو مریض جا بزنن؟
پدر من میگه ما رفته بودیم روسیه برای تحصیل فقط 1 هفته اول چشممون جنبید و بعدش برامون عادی شد لباس پوشدن خانم های اونجا
اما مردای اینجا چی؟توجیح خودشون برای به گناه نیوفتن؟پس لذت بهشت چی میشه؟مثل ادمی که اصلا تو مهمونی هایی که مشروب سرو میشه نره یا همه جامعه قهر کنه و صبح تا شب نماز و عبادت که تهش بشه بهشت؟این بهشت لذت داره؟یا اونی که میره مهمونی ولی لب به مشروب نمیزنه...خانم های بی حجاب رو میبینه اما براش مهم نیست و خودش چشم میپوشونه...عفاف و حیا فقط واسه من زن تعریف نشده بلکه برای مردها هم تعریف شده
اگه میخواین با دیدگاه دینی هم جلو برین باز هم همین هست...خدا افراد تارک دنیایی که مدام در حال عبادتند و هیچ تلاشی برای زندگی دنیاییشون نمیکنن رو نهی کرده...این نوع زندگی در قران هم نفی شده پس درد اصلی این وسط چیه؟
من تو خانواده خودم حجاب ندارم اما مردای خانواده من هیزی نمیکنن...با موهای بدون پوشش من تحریک نمیشن...مگه مرد نیستن؟
نکنین این توجیه ها رو برای چشم های ناپاک خودتون
من درک نمیکنم حرفا و گفتته ها رو
به خودتون بیاین...
دخترها به دنبال جلب توجه پسرا نیستن...دنبال زیبایی خودشون هستن...
در یک کلام...به خودتون و شعورتون توهین نکنین

اگه تو وجودت.اراده ای مونده یکم
بزا بگم یه عمره که تو اسارتم
میگن ذاتت همینه توهین به این راحتی
بخدا این اگه ها فقط واسه ارزشاته
قبول بی ارادگی دِ آخه بگو تا کی؟
یه بارم تو به هرزگیام مهره نه بزن
یه بارم تو از خوبیات به خدا حرف بزن
لطفا همدیگه رو در جامعه با توجه به سطح شعور و علم و شخصیتش ببینین نه لباس و پوشش و جنسیتشون
التماس کمی تفکر
این صرفا عقیده من هست و مرجع تقلید نیستم که فتوا صادر کرده باشم پس خواهشا هرگونه برداشت منفی ممنوع و فقط تبادل نظر باشه
این متن راجب اکثریته و من کاری با اقلیت سالم جامعه ندارم لطفا هرکسی به خودش نگیره و فقط کمی فکر کنه همین
در اخر اینکه این اهنگ عجیب مطابق این بحث هست و حتما گوش بدین و نظرتون رو برام بنویسین

میخوام حرف بزنم ولی کوتاه
آخه میگن حرف اگه کوتاه باشه زودتر به دل میشینه
این چیزایی که میخوام بگم تحقییر نیس
بفهم حرفایی که میزنم یه تهدید نیس

ببین جنسه ضد من
برا ادامه ی نسل همه چشما به تواِ
همه دعا به دوره شکمه مادری که میخواد منقلب کنه
اگه تو بیرون بیای دنیارو مضطرب کنه
ببین جنسه ضد من من تثبیت نشدم
من واسه تو یه موجودم که تعریف نشدم
تو تو دسته کسی بودی که از جنسه خودمه
تو گوشت خونده خنده ی من جلفه یه ذره
اگه ساعتای آخر شب واسه من حرومه
اگه فحش خارو مادر اصن واسه من نبوده
اگه تعجب نمیکنن از بد بودنت
اگه هم خوابیات نشونه ی سر بودنه
اگه کرم درختیم که تو دنبالشی
اگه بزنیو بری به من میگن لاشی
اگه فرق نیاز من و تو هرزگی میشه
اگه تن واسه تو یه چیز بی ارزشی میشه
اگه خیانت تو عدم زنیت منه
اگه خیانت من خلاف طبیعت زنه
اگه بعضی وقتا پولو به تو ترجیح میدم
اگه وقتی به پول میرسی من تعویض میشم
اگه گرگایی که با ناموست میپرنو میدری
اگه خودت گرگ میشی واسه ناموس دیگری
اگه مهم میشه بکارتو جسارتم
اگه وقتی منو میخوای که تو اسارتم
اگه تو بهشتم باشی چشت سیر نمیشه
اگه "گلم خوش"نباشه دلت گیر نباشه
اگه همیشه دنبال یکی بهتر از تواّم
اگه وقت یائسگی دیگه خارج از دورم
اگه من باعث جهنمی بودنتم
اگه تو وجودت.اراده ای مونده یکم
بزا بگم یه عمره که تو اسارتم
میگن ذاتت همینه توهین به این راحتی
بخدا این اگه ها فقط واسه ارزشاته
قبول بی ارادگی دِ آخه بگو تا کی؟
یه بارم تو به هرزگیام مهره نه بزن
یه بارم تو از خوبیات به خدا حرف بزن

ببین جنسه ضد من به این آزادی بخند
بفهم ارزشتو مرد به این آزادی بخند

ببین جنسه ضد من به این آزادی بخند
بفهم ارزشتو مرد به این آزادی بخند
آره بخند...به این آزادی بخند....بخند
لینگ دانلود:http://s9.picofile.com/file/8290801992/Justina_Be_In_Azadi_Bekhand_128_.mp3.html


طبقه بندی: قابل تامل،
برچسب ها:مقام یک زن،ارزش زن،چشم چرونی ممنوع،به شخصیت خود با بدین،
? نوشته شده در جمعه 11 فروردین 1396 ساعت 02:02 ب.ظ توسط دختر باران : نظرات()


خواننده های خانوم


باورتون میشه یه زمانی از خواننده های خانوم متنفر بودم
فک میکنین چرا؟
چون بدم میومد خانومه داره یا قربون صدقه مرده میره یا التماس میکنه که برگرده
میدونم خلم نیازی به یاداوری نیست
بچه بودم و خل و چل
یادم میوفته داغون میشم



طبقه بندی: من یک سوتی هستم، من و زندگی خوبم،
برچسب ها:خل و چل بازی های من،خواننده های خانم،تنفر،سوتی،بچگی،
? نوشته شده در پنجشنبه 10 فروردین 1396 ساعت 06:00 ب.ظ توسط دختر باران : نظرات()


چرک نوشته های افکار بیمارم


چند وقتی هست که مدام نوشته هام رو مرور میکنم
نوشته هایی که این روزا به طرز هراس اوری افزایش پیدا کرده...و این ینی بد...یعنی عمق فاجعه
یادمه یه بار یکی از عزیز ترین دوستام که نوشته هام رو میخونه بهم گفت
-الهام چه سودی داره تو این همه نوشته هات درباره تجاوز به دختر بچه هاس
و اون روز خوب یادمه که جواب دادم
-حس میکنم یه وظیفه اس به گردنم تا افرادی  که این کار رو میکنن اگاه کنم از اینده ای که برای اون دختر میسازن برای برطرف کردن نیاز احمقانه چند دقیقه ایشون
همچنانم روی حرفم هستم
فقط یه سوال
یه سوالی که مغزم رو عین خوره میخوره
-چرا؟چرا مردا همیشه زن ها رو ابزاری برای رفع نیاز میبینن؟و این وسط چرا کودک ها و نوجوون ها تو دام این افراد میوفتن؟...ینی واقعا انقدر سخته سرکوب این نیاز احمقانه....ینی اون فرد هیچوقت فکر نمیکنه که من دارم چه بلایی سر روح اسیب پذیر این کودک میارم؟که اینده اش ممکنه به چه منجلابی تبدیل بشه؟چرا برای یه لحظه...فقط یه لحظه با خودش نمیگه اخه من انقدر حیوونم؟
و تکرار روزانه این چراها از درون متلاشیم میکنه
کاش حداقل 1 نفر پاسخ سوال هایم را میدانست
فقط یه چیزی...اون بچه..اون کودک...چه دختر و چه پسر...یا حتی یه ادم بالغ...وقتی خواستین این کار کثیف رو بکنین فقط 1 لحظه...فقط 1 ثانیه خودتون رو بذارین جاش...درد داره دختری که ذاتش اینه که منتظر باشه یه مرد واقعی پیدا کنه تا بهش تکیه کنه یه شبه از هرچی مرد و زندگی و...زده بشه....که مجبور باشه تو این جامعه خراب خودش مرد خودش باشه و به خودش تکیه کنه...جرم شما کمتر از یک قاتل نیست...که حتی بیشتره...قاتل ها جسم رو میکشن اما شما روح انسان ها رو میکشین
التماس کمی تفکر
#چرک نوشته های افکار بیمارم



طبقه بندی: قابل تامل،
برچسب ها:چرک نوشته های افکار بیمارم،
? نوشته شده در یکشنبه 6 فروردین 1396 ساعت 12:53 ق.ظ توسط دختر باران : نظرات()


اینقدر به خودت اعتماد داشته باش


  • اینقدر به خودت اعتماد داشته باش
    که از کســـانی کـه آزارت میــدن
    دل بـکنی ...
    گاهی بعضیها کارشون فقط چیدن بال آرزوهای شماست ...!





طبقه بندی: روزمرگی،
? نوشته شده در شنبه 5 فروردین 1396 ساعت 12:56 ب.ظ توسط دختر باران : نظرات()


ارتفاع



تمامِ آدمهایى كه از ارتفاع میترسند

یك روز
یك جا
یك لحظه
داشتند سقوط میكردند و
دستشان را به امیدِ گرفته شدن دراز كردند
اما نبوده دستى
نبوده تكیه گاهى
و طورى با سر زمین خوردند ،
كه حالا از یك پله ى نیم مترى هم ترس دارند !
هواى این آدمها را باید داشت
اگر دستشان را نمیگیرید ،
هُلشان هم ندهید !
.

علی قاضی نظام




طبقه بندی: روزمرگی،
? نوشته شده در دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت 07:00 ب.ظ توسط دختر باران : نظرات()


زنده ام



زنده ام...فقط نت رو ازم گرفتن الانم یواشكی اومدم




طبقه بندی: من و زندگی خوبم،
? نوشته شده در شنبه 14 اسفند 1395 ساعت 03:15 ق.ظ توسط دختر باران : نظرات()


فرار



همیشه دلم میخواسته فرار کنم...یه جورایی هدفم شده...فرار از خانواده...دوستا...اشناها...نزدیکا...هرکسی که میشناستم...هرکسی که حتی اسمم میدونه...حتی از هموطن...اصلا دلم میخواد از ایران برم...برم جایی که هیچکس نشناستم...کسی حتی اسمم ندونه...یه جایی که مردمش برعکس ایرانی ها سرد باشن...که زیر ذره بین نباشی...که برای خودت زندگی کنی نه حرف مردم...یه جایی که حتی اگه کسی ازت ناراحتم شد برات مهم نباشه...بگی به جهنم...یه جایی که ترس از فاش شدن نداشته باشی...کسی حرفاتو برای کس دیگه نزنه...کسی تهدیدت نکنه...برم . تمام خاطراتی که داشتم رو فراموش کنم...اصلا همه چی یادم بره...ریست مموری...ازاد و بیخیال و بی قید
افسوس که هنوز نمیتونم
این حجم از دلسردی خیلی وقته تو وجودمه...با رگ و پی ام یکی شده...دلم یه زندگی تازه میخواد
یه زندگی تازه تو کشور تازه به دور از هر خاطره و اشنایی
مثل بهار داستان...اونم رفت...اما خیلی دیر رفت...اخه اخرای عمرش بود...اخه طاقت نداشت عزیزانش اونو حین درد کشیدن ببینن...رفت و تو غربت مرد....رفت تا ارتینش ذره ذره اب شدنش رو نبینه...من شاید ارتینی تو زندگیم نباشه...اما مامانم که هست...بابام که هست...دوستام که هستن...کاش منم میتونستم برم...چه کنم که بسته پایم
اما....
میرم...
به خدا قسم که یه روزی حتی اگه 10 دقیقه به مرگم مونده باشه میرم
میرم و اینجا رو با تمام خاطرات خوب و بدش فراموش میکنم
عین یه گربه بی صفت میشم...همه چی رو از یاد میبرم...خوبی هایی که بهم شد
اما...
هرچی فکر میکنم
میبینم من نمیتونم مثل خیلیا بیصفت باشم...من نه خوبی ها یادم میره...نه بدی ها
همش هست...ته ته ذهنم...حتی شاید به زبون بگم فراموش کردم...اما ته ته قلبم تک تکش رو یادم میمونه
پ.ن:این مدت محدود شده بودم زیاد اجازه نداشتم بیام نت...هنوزم محدودم اما کمتر شده...شرمنده که نمیتونم به همتون سر بزنم...جبران میکنم



طبقه بندی: روزمرگی،
برچسب ها:فرار،دوری،سرد شدن،خسته شدن،زندگی تازه،هدف تازه،میکوبم تا ته،
? نوشته شده در چهارشنبه 4 اسفند 1395 ساعت 09:03 ب.ظ توسط دختر باران : نظرات()


احمق



گاهی اوقات باید بگذری
و بگذاری و بروی
وقتی میمانی و تحمل میکنی
از خودت یک احمق میسازی



طبقه بندی: روزمرگی،
? نوشته شده در پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت 01:06 ب.ظ توسط دختر باران : نظرات()


دادگاه های ذهنی



هیچوقت به به گناهتون جلوی کسی غیر از خدا اعتراف نکنید بخشنده ترین ادم ها هم اخر یه روز میشن اون دادگاهی که برای هر کلمه اعترافت متهمت میکنن



طبقه بندی: روزمرگی،
? نوشته شده در چهارشنبه 20 بهمن 1395 ساعت 12:40 ب.ظ توسط دختر باران : نظرات()


اوج بدبختی


اوج بدبختی اونجاست که تو یه خانواده گوشت خوار...تاکید میکنم گوشت خوار نه همه چیز خوار...تو یک عدد گیاهخوار باشی



طبقه بندی: من و زندگی خوبم،
? نوشته شده در سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت 11:48 ب.ظ توسط دختر باران : نظرات()


بعضی دخترا



...
یه سری دخترا هستن که...
تیپ های سنگین خاصی میزنن... اکثرا مشکی پوشن... اودکلن خاص...
قهوه رو بدون شیر و شکر میخورن... تلخه تلخ!
دخترایی که ساعت 1 شب به بعد تنها یه آهنگ خاصو 100 بار گوش میکنن...
همونایی که تنها کافه و رستوران میرن...
شبا تنهایی قدم می زنن...
از دور که نگاشون میکنی ابروهاشون گره خورده تو هم...
همش فکر میکنن...
ولی وقتی نزدیک میری و باهاشون صحبت میکنی با نگاه و آرامش خاصی باهات حرف میزنن !
توی جمع با لبخند رو لبشون،میرن تو فکر و داغون میشن..
اینا بهترین آدما برا درد و دلن...
همونایی که راجبه همه چیز اطلاعات دارن و نگفته میفهمن...
اما این دخترا یه زمان مثل بقیه دخترای معمولی بودن !!!
یه زمانی خیلی شاد بودن..
با صدای بلند میخندیدن و خیلی شیطنت های دیگه...
تا اینکه یه روز، یه پسر اومد تو زندگی شون...
عاشق شدن...
پسری که زندگیشون رو عوض کرد ،
تنهاشون گذاشت و بی دلیل رفت !!!
از اون روز این دخترا خیلی عجیب و خاص شدن...
خلاصه این دخترا از دور خیلی خوب و جذابن...
ولی اگه بخوای وارد زندگیشون بشی...
وقتی بهشون بگی دوست دارم ، غصه رو تو چشاشون میبینی...!
انتظار نداشته باش بهت بگن منم دوست دارم!!!
مکالمه های تلفنیشون کوتاه و مختصره و اکثرا زیاد حرف نمیزنن...
برا قرارشون عجله و هیجان ندارن!
این دخترا دیگه خیلی سخت اعتماد میکنن !
اگه بهشون دروغ بگی ، سعی نمیکنن ثابت کنن و مچ بگیرن و...
بلکه...
یه لبخند کوچیک با چشای خمار میزنن و آروم پا میشن و میرن...
وقتی رفتن دیگه هیچ وقت برنمیگردن .
حالا حالا ها گذشت ندارن و اصلا فکر نکن دل رحمن...!
این دخترا بزرگترین دردای دنیا رو تحمل کردن...
یادت نره دیگه هر دردی براشون درد نیست

پ.ن:فقط قشنگ بود گذاشتم...همین




طبقه بندی: روزمرگی،
? نوشته شده در یکشنبه 17 بهمن 1395 ساعت 12:21 ب.ظ توسط دختر باران : نظرات()


بررررررف



جا داره از همین تریبون در همین ساعت از بامداد اعلام کنم جیییییییییییییییییییییغ داره برف میاد...الان میگین خب عادیه همه جا بارش برف شروع شده اما من باید بگم که اینجا در تاریخ به خودش رنگ برفم ندیده بوده و باید در تاریخ نوششششت
شاد شدم بی دلیل فقط به خاطر برف...برف معرکه ترین اتفاق ساله
زندگی همین شادی های کوچیکه دیگه



طبقه بندی: من و زندگی خوبم،
? نوشته شده در جمعه 15 بهمن 1395 ساعت 04:57 ق.ظ توسط دختر باران : نظرات()


کتاب



احساس میکنم از کتاب ها میترسم
هروقت خود را در میان کتاب ها میبینم
با صراحت بی رحمانه ای احساس نادانی میکنم
کتاب:نون و نوشتن
نویسنده:محمود دولت ابادی




طبقه بندی: من و زندگی خوبم،
? نوشته شده در سه شنبه 12 بهمن 1395 ساعت 12:02 ق.ظ توسط دختر باران : نظرات()


دلشکسته


خدایا من بیش از 200 تا استخون دارم...تازه شیرم نمیخورم راحت میشکنه...چرا اخه فقط دلم؟




طبقه بندی: روزمرگی،
? نوشته شده در دوشنبه 11 بهمن 1395 ساعت 05:47 ب.ظ توسط دختر باران : نظرات()


تنهایی



فرق بزرگیست میان کسی که تنها مانده و کسی که تنهایی را انتخاب کرده است...
گابریل گارسیا مارکز




طبقه بندی: من و زندگی خوبم،
? نوشته شده در جمعه 8 بهمن 1395 ساعت 08:12 ق.ظ توسط دختر باران : نظرات()


در جمعی از معلم ها



تا حالا شده یه مهمونی دعوت بشین که از دم همه شرکت کننده هاش معلمای دبستانتون باشن
کاری به تقلبای اسم فامیلشون ندارم...که البته اینا همونایی بودن که وقتی میخواستن امتحان بگیرن مجبورمون میکردن یه کیف به ارتفاع 2متر بذاریم بینمون
کل دوره دبستانمون تف مالی شده گذشتااا
تازه پی بردم به قران
تازه دعوا هم میکردن..موهای همدیکه رو میکشیدن...هی هم به یکیشون که سر کلاس خیلی سخت گیر تر بود میگفتن خانم اجازه این موی ما رو کشید
منم مسئول نوشتن اسای خوب و بد کرده بودن
یکیشون که کمر بندش رو در اورده بود داشت یکی دیگه رو باهاش خفه میکرد
بعدش اوج حقارت این بشه که معلم پرورشی که ما رو سر یه {{بیتربیت}}گفتن بازخواست میکردن یهو فحش مثبت18 بدنینی هنگگگگ موندم بعد تازه معنی هاشونم با هم چک میکردن
بعد معلمای دبیرستان به ما میگفتن شما چقدر وحشی هستین
خو لامصب از پایه اموزشمون خراب بوده
من هنوز تو فاز فحشای +18اشون هستم
معلم قران که دیگه نگووووو....بریک دنس بزنه وسط...خدا وکیلی ملق نزد فقط...
بعد این وسط همه برگردن بگن الهام برنامه اینده ات چیه
من اون وسط:
-میخوام برا بابام زن روس بگیرم
خب میخوام بگیرم...بده ادم یه نامادری روس داشته باشه؟
تا اخر مجلس همه فحشم میدادن
مدرسه نداشتیم که...یه پا دیوونه خونه لایو رکورد بوده



طبقه بندی: من و زندگی خوبم،
? نوشته شده در سه شنبه 5 بهمن 1395 ساعت 11:53 ب.ظ توسط دختر باران : نظرات()


امتحان


بیاین هنوز تظاهر کنیم امتحان داریم که سریال دیدن حال بده
چرا اخهههه
فقط دوره امتحانا حال میده...اوج لذتش هستاااااا



طبقه بندی: من و زندگی خوبم، فانتزی های من،
? نوشته شده در سه شنبه 5 بهمن 1395 ساعت 10:06 ق.ظ توسط دختر باران : نظرات()


امام زمان


خوشم اومد ازش گذاشتم...دیدنش خالی از لطف نیست
میدونین دلیل ظهور امام زمان گناهای ماست؟
موافق یه چالش درست و با مفهوم هستین؟
نظراتتون رو دوست دارم بدونم
ممنون

[
]



طبقه بندی: قابل تامل،
? نوشته شده در دوشنبه 4 بهمن 1395 ساعت 08:11 ب.ظ توسط دختر باران : نظرات()


شاید برای همین من هرگز نتوانسته ام چیزی را دور بریزم



آخرسر فقط وسایلت از تو میمانند. شاید برای همین من هرگز نتوانسته ام چیزی را دور بریزم. شاید به این خاطر جهان را تلنبار میکردم: در این امید که وقتی مُردم، جمع تمام چیزهایم نشانه ی زندگی بزرگتری از آنچه داشتم باشد.”

 رمان تاریخ عشق

نوشته ی نیکول کراوس




طبقه بندی: روزمرگی،
? نوشته شده در یکشنبه 3 بهمن 1395 ساعت 10:36 ب.ظ توسط دختر باران : نظرات()


ولنتاین


دوست پسرم گفت یا این سوسکا رو بخور یا کات کنیم
فک کرده میتونه ولنتاین رو بپیچونه
فقط یکم مزه اش تلخ بود
پ.ن:من دوست پسر ندارم خدا رو شکرولی عجیب با این حال کردما
پسرا فک کردن خیلی زرنگن
وااااااالاااااا



طبقه بندی: من و زندگی خوبم،
? نوشته شده در یکشنبه 3 بهمن 1395 ساعت 01:26 ق.ظ توسط دختر باران : نظرات()


.: تعداد کل صفحات 6 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ]

Design By : Bia2skin.ir