تبلیغات
دختر باران
دختر باران
هرچه باداباد


نامه ای که هرگز خوانده نشد








محدثه عزیزم سلام
خوبی؟؟جات خوبه!؟
چند وقت بود برات نامه ننوشته بودم!؟فكر كنم دو سالی هست كه برات ننوشتم
سه سالی هم هست بهت سر نزدم...نیومدم سرم رو بذارم رو سنگ سردت تا یاداوری بشه برام كه نیستی...كه صورت خوشگلت بین یه عالم خاك مدفونه...
دروغ چرا حالا حالاها هم نمیام
ینی دلم میخواد بیاما...اما حوصله ندارم به كسی بگم بیارتم تا مورد حجمه تهمت هاشون باشم
كه مرده پرستم...یا كاش اون موقع كه زنده بود با هم خوب بودین...یا...
ولی راستش رو بخوای دلم برات پر میكشه...ولی حیف كه نمیتونم بیام ببینمت...حتی راجبت دیگه با كسی صحبت هم نمیكنم...دلم نمیخواد كسی بهم بگه مرده پرست
تو كه میدونی اینجوری نیست درسته؟
تو میدونی همین برام كافیه...كافیه كه بدونم تو برعكس بقیه از همه احساسات من خبر داری...از لحظه به لحظه گریه های شبونه ای كه برات میكنم...همون گریه هایی كه هق هقش توی بالشتم خفه میشه تا كسی نفهمه...از خنده هایی كه حتی اگه از ته دلم باشه بازم درد داره...از این كه هیچكس نمیفهمتم ولی همه ادعا میكنن دركم میكنن...

بدم میاد
از ادمایی كه ادعا میكنن میشناسنم بدم میاد
عجیب نیست محدثه؟؟
من حتی خودم هم خودم رو نمیشناسم...عجیب نیست؟؟چجوری میشه وقتی هنوز خودم خودم رو نشناختم بقیه فك میكنن شناختنم؟؟؟
هیچكس نمیدونه
هیچكس نمیدونه اون سال چرا بعد از یه هفته كتابخونه رفتن برای درس خوندن دیگه پامو توش نذاشتم...هیچكس نفهمید دلیلش چی بود...همه گفتن تو مال درس نیستی ولی هیچكس نفهمید من لعنتی تو جا به جای اون كتابخونه كوفتی خودم و خودتو میدیدم كه با خنده كتاب میخوندیم و شیطنت میكردیم...
یادته؟؟؟اون كتاب سه بعدی دایناسور ها رو كه بر میداشتیم جفتی روی یه میز مینشتیم عینك میذاشتیم و دایناسورهایی رو میدیدیم از كتاب بیرون زده بودن و به ما خیره شده بودن...یادته چقدر از اسماشون رو حفظ كردیم؟؟اسمایی كه وقتی تلفظ میكردیم میمردیم از خنده...هیچكس نفهمید تمام اون یه هفته ای كه رفتم كتابخونه فقط گریه كردم به یاد خاطرات قشنگی كه ساختیم با هم...هیچكس نفهمید من مدت هاست كه پامو تو پارك پشت رستوران نمیذارم چون باهات هزارتا خاطره دارم...هیچكس نفهمید من همه جای این شهرك كوفتی با تو خاطره دارم...كه هربار هركدومش میاد تو ذهنم تا سر حد جنون میبرتم...
منكر كدورتی كه پیدا شد بینمون نمیشم...اما خدا میدونه اگر اون كدورت نبود الان هركدوم ما چه بلایی سرمون میومد ولی
اخرش این من بودم كه غرورم كورم كرد...كه ندیدمت...كه اون تلفن كوفتی رو روت قطع كردم...
روزی نیست كه حسرت اون لحظه رو نخورم...كه به خدا التماس نكنم بازم برم گردونه به اون لحظه تا بهت بگم منم دلم برات تنگ شده محدثه ی من...
هیچكس نفهمید از اون روز چقدر حساس شدم به شكستن دل دیگران
كه هربار دلی شكستم به هر نحوی سعی كردم درستش كنم...كه تا پای جونم سعی كردم دلی نشكنم
هیچكس هیچكدومش رو نفهمید
و چه بی رحمانه قضاوت شدم به مرده پرستی
لقبی كه ازارم داده،میده و خواهد داد!


چند شب پیش خواب دیدم پدرت اومده خونمون...خواب دیدم كه یه لباس قشنگ پوشیدم و رفتم بهش خوش امد بگم...خدا میدونه چقدر دلم ریش شد وقتی تو خواب منو بغل كرد و مدام گریه میكرد بوی محدثه ام رو میدی...یادمه كه تو رو بیشتر از همه دوست داشت و عاشقانه میپرستیدت.
نمیدونم مفهوم خاصی داشت یا تحت تاثیر گریه هایی بود كه قبل خواب كرده بودم...از التماس هایی كه كردم برای اینكه بیای بخوابم اما تو هنوزم نیومدی...اخه بی معرفت داری انتقام میگیری؟؟...این بی انصافیه...تو همیشه با معرفت بودی به من كه رسید ته كشید؟؟
بارها به خدا گله كردم كه كاش منم میبردی...میرفتم پیشش بلكه اروم بگیره قلبی كه هر روز داره میسوزه...من كه اینجا كاری ندارم كه...
دلم بس بسیار تنگه...حرف ناگفته بهت زیاد دارم...خیلی زیاد...میدونم همش رو میدونیاااا ولی بازم دلم میخواد بنویسم تا اروم بشه

"دوست دارم شكنجه بدم شاید اروم بشه دل پرم"


"من حرفتو میدونم...میگی قلبتو شیكوندم...همه قدرتو میدونن...به جز منی كه دیوونه ام"

پ.ن:خدا میدونه چه حس خوبیه نامه نوشتن برات...نامه هایی كه فرستنده داره و گیرنده اش فقط یه كلمه اس "بهشت"

پ.ن2:نمیدونم چرا انتشارش دادم...شاید چون ابنجا اشنایی نیست كه بخواد قضاوت بیجا بكنه...شاید چون میخواستم داشته باشمش...و شاید چون امنیتی كه نوشته هام اینجا داره رو هیچ دفتری بهم نمیده




طبقه بندی: نامه به عزیزان از دست رفته،
? نوشته شده در سه شنبه 28 شهریور 1396 ساعت 08:57 ب.ظ توسط دختر باران : نظرات()


هر چی ام بشه






با توئه دیوونه کی زیرِ بارون چتر میبره؟

برقص با موهات ، عکسامون قاب بکنه روش خاک

خودت هم حالمو داغون کردی

خودت هم همونی که باهاش آروم تر میشم

نمیخوابم نگی شب بخیر ، تو و کوچه دلگیر از این پنجره صبح

نبینم بشکونه کسی هم دلتو ، من که هستم

هر چی هم بشه خب هر کی هم بره تو مالِ منی بِیب

نگو تا کِی بگو واسه همیشه


پس برقص ، دیوونه بازی درار برام

مستِ مست برقص برقص

تو بخند تو بزن بریز همه چی رو به هم

من که هستم هر چی هم بشه

تو ببند چِشماتو شب بخیر ، شب بخیر


وانتونز-هرچی ام بشه




پ.ن:طبق معموا اهنگ جدید وانتونز و منم که ذوق مرگ و قفل رو اهنگ...چرا انقدر خوبن اخه؟؟؟؟



لینک دانلود:http://s8.picofile.com/file/8306374134/Wantons_Harchiam_Beshe_Ft_Nassim_AFX_.mp3.html




طبقه بندی: روی مود اهنگ،
? نوشته شده در چهارشنبه 22 شهریور 1396 ساعت 08:51 ب.ظ توسط دختر باران : نظرات()


مهر مادری







چند وقت پیش به عادت همیشگی عکسام رو ریخته رودم کف زمین و داشتم با ذوق میدیدمشون و هی هم پز خوشگلیم رو به مامانم میدادم انگار حالا مثلا خوشگلیم خدادادی بوده و اصلا هم صورتم شبیه مامانم نیست.بین خودمون بمونه ها من ناریسیسم کودکی دارم ینی به شدت حس میکنم کودکیم خیلی زیبا بودم از الان که کلا بگذریم...خلاصه مامانم دید خیلی شارژم و از اونجایی که رسالتش دقیقا دشارژ کردن منه گفت الهام یه چیزی بگم بخندی؟
نیشم رو باز کردم گفتم اره اره بگو
گفت مدونی که وقتی به دنیا اومدی رو به موت بودی چون بند ناف دو دور دور گردنت پیچیده شده بوده
سرم رو تکون دادم و در حالی که چایی ام رو مزه مزه میکردم گفتم: خب
گفت:وقتی اوردنت ببینمت چون این اتفاق افتاده بود به شدت کبود بودی چشمات سرخ سرخ بود لباتم ورم کرده بود و سیاه سیاه خلاصه یه افتضاحی بودی
پوکروارانه بهش چشم غره رفتم که ادامه داد
-خلاصه وقتی گذاشتنت تو بغلم حالم ازت به هم خورد بغض کردم پشتم رو کردم بهت خوابیدم...همشم داشتم فکر میکردم که چه گناهی کردم که همچین بچه ای نسیبم شد
ینی منو میگی از درون داشتم منفجر میشدم مامانمم هی زیر چشمی نگام میکرد ریز ریز میخندید
یکم صاف نشست و ادامه داد:
-خلاصه که صبح شد و همکارام یکی یکی داشتن میومدن تو اتاق تو رو ببینن و اینا منم همش داشتم حرص میخوردم.اینام هی برمیگشتن یکی میگفت ما شا الله ناهید چه بچه خوشگلی...یکی دیگه میگفت وای این به بیست نرسیده تو هوا میبرنش...یکی میگفت وای ناهید عین خودت خوشگل شده یکی میگفت عروس خودمه و اینا و اینا منم هی تو دلم میگفتم تیکه ها شروع شد و هی غصه میخوردم...وقتی همه رفتن بیرون و مامانم اومد داخل بهش گفتم مامان الهام خیلی سیاه و زشته من چیکارش کنم من اینو نمیخوامش(ینی دریغ از مهر مادری هااااا)
یهو مامانم برگشت چشم غره توپی بهم رفت گفت ناهید خاک بر سرت بچه به این خوبی خدا قهرش میگیره پاشو خودتو جمع کن ببینم
منم یکم سیخ نشستم گفتم مامان الهام رو میاری ببینم؟؟؟
گفت وقتی گذاشتت تو بغلم دیدم یه دختر تپل سفید و خوشگل و اینا کلی یهویی شاد شدم بغلت کردم بوست کردم...خلاصه نزدیک بود همونجا بیمارستان بذارمت و فرار کنم
بعدم قاه قاه خندید
منو میگی یهویی عین ذرت بو داده ترکیدم با حرص گفتم وای چقدر خندیدم چقدر خنده دار...خجالت نمیکشی به بچه ات گفتی زشت؟؟؟میخواستی ولم کنی بری؟؟؟صد رحمت به مادرجون باز .تو پشتت رو کردی به من خوابیدی؟؟لعنتی این صحنه رمانتیک ترین صحنه هر بچه ایه بعد تو پشتت رو کردی به من خوابیدی؟؟؟اینم شد مهر مادری اخه...ینی حتی اینجا هم شانس نداشتم...این بابای من کجا بود تو رو طلاقت بده اخه
بعدم با عصبانیت اومدم تو اتاقم هنوزم که هنوزه مامانم رومیبینم یه چشم غره توپ نسیبش میکنم
اینم شد مهر مادری اخه؟؟ناگفته نماند هرجایی م دلش بخواد تعریف میکنه ذوق میکنه از شاهکارش

پ.ن:عکس بالا بنده هستم در یک سال و خردگیخواستم اثبات کنم نارسیسیمم بیخود نیست



طبقه بندی: خاطرات،
? نوشته شده در پنجشنبه 9 شهریور 1396 ساعت 07:36 ب.ظ توسط دختر باران : نظرات()


سرماخوردگی



سرماخوردگی شدید با سرم و امپول و دارو در شهریور خر است:/


طبقه بندی: روزمرگی،
? نوشته شده در دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت 10:43 ب.ظ توسط دختر باران : نظرات()


شب وحشتناك




بعلههههه...داستان از جایی شروع شد كه منه لعنتی شروع كردم به تعریف كردن فیلم ها و داستان های ترسناك برای مهمون هامون به مدت سه ساعت...به حد مرگ ترسوندمشون...حالا اونا تو اتاق با خیال راحت خوابیدن و من فلك زده طی یك شرط بندی توی تاریك ترین و دور افتاده ترین نقطه خونه دارم سگ لرز میزنم...خوب بگو دختر لال میمردی هیچی نمیگفتی؟؟؟؟ یكی به من كمك كنه دارم میمیرم از ترس[گریه] من از ترس مردم حلالم كنید لطفا[قهقه] پ.ن:با اپلیكیشن موبایل اومدم استیكر و هیچی ندارم واسه همین داغونه نوشته ام[نیشخند] پ.ن٢:كسی بیدار هست به من فلك زده یاری برسونه،؟؟


طبقه بندی: من و زندگی خوبم،
? نوشته شده در جمعه 27 مرداد 1396 ساعت 02:05 ق.ظ توسط دختر باران : نظرات()


خسته



كاش دخالت كردن رو تموم میكردن
 كاش میفهمیدن من خودم داغون ترم از همه
كاش میفهمیدن خنده های من از روی شادی نیست
كاش میفهمیدن....
كاش یكم میشناختنم
كاش من نبودم تا باعث عذابشون باشم
كاش من نبودم تا ناراحتشون نكنم بیشتر از این
كاش من نبودم كه تا این حد مایه سرافكندگیشون نباشم
 كاش... كاش تموم میشد این زندگی احمقانه كه از اولشم قرار بود نباشه...خود احمقم اصرار داشتم باشم...حالا كم اوردم...خیلی بیشتر از خیلی....
كاش برای یه بارم كه شده خدا به حرفم گوش میداد و تمومش میكرد...من غلط كردم اصرار كردم بمونم...الانم اصرار میكنم برم...میشه منو ببری؟؟؟من از اینجا خستم
 این زندگی رویای من نیست میدونم اینجا جای من نیست خدا منو ببین



طبقه بندی: روزمرگی،
? نوشته شده در سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت 12:21 ب.ظ توسط دختر باران : نظرات()


او یک فرشته بود پارت سوم


سلام دوستان عزیزم

در پی اتفاقات اخیر مبنی بر کشته شدن اتنا و چندین دختری که بهشون تجاوز شده بود ایده ای به سرم زد برای نوشتن
نمیدونم در حدی هستم بتونم نوشته ام رو تقدیم روح پاک این عزیزان بکنم یا نه
اما برای اروم کردن روح خودمم که شده مینویسم

تقدیم به تمام کودکان مظلوم سرزمینم

خوشحال میشم بخونین و نظر قشنگتون رو بهم بگین
متشکر از همه اتون
امیدوارم خوشتون بیاد
همش برگرفته از احساسات واقعی هستش و امیدوارم تونسته باشم به خوبی به تصویر بکشمش
 بفرمایین ادامه مطلب

پ.ن:ممنون از دوست عزیزی که خیلی بهم کمک کرد توی نوشتن
و اتنای عزیز که باعث شد بیش از صد بار ته قصه رو عوض کنم و برسم به اینی که هست و اخرشم بهم گفت به درد نمیخوره
و همچنین برای انتخاب اسمش



طبقه بندی: داستان،
ادامه مطلب
? نوشته شده در پنجشنبه 12 مرداد 1396 ساعت 05:33 ب.ظ توسط دختر باران : نظرات()


او یک فرشته بود پارت دوم


سلام دوستان عزیزم

در پی اتفاقات اخیر مبنی بر کشته شدن اتنا و چندین دختری که بهشون تجاوز شده بود ایده ای به سرم زد برای نوشتن
نمیدونم در حدی هستم بتونم نوشته ام رو تقدیم روح پاک این عزیزان بکنم یا نه
اما برای اروم کردن روح خودمم که شده مینویسم

تقدیم به تمام کودکان مظلوم سرزمینم

خوشحال میشم بخونین و نظر قشنگتون رو بهم بگین
متشکر از همه اتون
امیدوارم خوشتون بیاد
همش برگرفته از احساسات واقعی هستش و امیدوارم تونسته باشم به خوبی به تصویر بکشمش
 بفرمایین ادامه مطلب

پ.ن:ممنون از دوست عزیزی که خیلی بهم کمک کرد توی نوشتن
و اتنای عزیز که باعث شد بیش از صد بار ته قصه رو عوض کنم و برسم به اینی که هست و اخرشم بهم گفت به درد نمیخوره
و همچنین برای انتخاب اسمش




طبقه بندی: داستان،
ادامه مطلب
? نوشته شده در پنجشنبه 12 مرداد 1396 ساعت 05:30 ب.ظ توسط دختر باران : نظرات()


او یک فرشته بود پارت یک

سلام دوستان عزیزم

در پی اتفاقات اخیر مبنی بر کشته شدن اتنا و چندین دختری که بهشون تجاوز شده بود ایده ای به سرم زد برای نوشتن
نمیدونم در حدی هستم بتونم نوشته ام رو تقدیم روح پاک این عزیزان بکنم یا نه
اما برای اروم کردن روح خودمم که شده مینویسم

تقدیم به تمام کودکان مظلوم سرزمینم

خوشحال میشم بخونین و نظر قشنگتون رو بهم بگین
متشکر از همه اتون
امیدوارم خوشتون بیاد
همش برگرفته از احساسات واقعی هستش و امیدوارم تونسته باشم به خوبی به تصویر بکشمش
 بفرمایین ادامه مطلب

پ.ن:ممنون از دوست عزیزی که خیلی بهم کمک کرد توی نوشتن
و اتنای عزیز که باعث شد بیش از صد بار ته قصه رو عوض کنم و برسم به اینی که هست و اخرشم بهم گفت به درد نمیخوره
و همچنین برای انتخاب اسمش



طبقه بندی: داستان،
ادامه مطلب
? نوشته شده در پنجشنبه 12 مرداد 1396 ساعت 05:28 ب.ظ توسط دختر باران : نظرات()


مارکوپولو


سلام دوستان گل
مارکوپولو با شما صحبت میکنه
دارم میرم مسافرت هستم خدمتتون با شرح حال کامل سوتی هام
مرسی همگی...باشین با من



طبقه بندی: من و زندگی خوبم،
? نوشته شده در دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت 12:58 ب.ظ توسط دختر باران : نظرات()


اینستاگرام


سلام دوستان
پیج اینستاگرام وب:raingirl_523
_
از قبل کنکور برنامه داشتم یه پیج اینستا باز کنم براش متاسفانه حوصله اش دو نداشتم
دوست داشتین بهم سر بزنین
با تشکر
البته وب به قوت خودش باقی هستااااا



طبقه بندی: روزمرگی،
? نوشته شده در شنبه 31 تیر 1396 ساعت 08:43 ق.ظ توسط دختر باران : نظرات()


بذار بره
همه میگفتن دیوونه اس

جا تیغ رو رگش

ارتا-بذار بره



طبقه بندی: روی مود اهنگ،
? نوشته شده در یکشنبه 18 تیر 1396 ساعت 12:53 ب.ظ توسط دختر باران : نظرات()


پس من چی
میوفته اینورا مسیرت

تو که هیچوقت تقصیرت نیست



پس من چی

وانتونز(کوروش)




طبقه بندی: روی مود اهنگ،
? نوشته شده در سه شنبه 13 تیر 1396 ساعت 01:42 ب.ظ توسط دختر باران : نظرات()


پس من چی
اگه ترسیدی زل بزن از پنجرت به ماه

اگه حال داشتی بعضی وقتا سر بزن به خوابم

البته اگه من بخوابم




پس من چی

وانتونز(کوروش)



طبقه بندی: روی مود اهنگ،
? نوشته شده در دوشنبه 12 تیر 1396 ساعت 08:19 ب.ظ توسط دختر باران : نظرات()


اهنگ ارش


در پی پخش اهنگ جدید ارش به نام اسمت چی چیه بعضی پیج ها اومدن یه قسمت از اهنگ رو گذاشتن نوشتن نظرتون چیه
بعد بعضیا اومدن هی نوشتن چرته...بی معنیه...این شد اهنگ؟؟
خب اخه ببخشیدا مگه اهنگ پارتی باید معنی داشته باشه؟واسه رقص دیگه...برو مسعود صادقلو و حامد همایونتو گوش کن خب
والا به خدا
اعصاب نمیذارن برا ادم که
اهنگ به این خوبی
مثلا کی وسط مهمونی دنبال معنی اهنگه که شما دومیش باشین؟؟
شاد باشین با اهنگ...معنی میخواین چیکار



طبقه بندی: روزمرگی،
? نوشته شده در یکشنبه 11 تیر 1396 ساعت 02:03 ب.ظ توسط دختر باران : نظرات()


اندر احوالات من


امروز بلایی به سرم اومد بدنم کوفته و در به داغون شد
بابام که شیفت بود...مامانمم گفت من میرم جایی میام تنها تو خونه نزنی خونه رو بترکونی تازه تمیز کردم خونه رو هاااا...غذا هم نپز اشپزخونه رو تازه تمییز کردم...اصلا تو اتاقت باش نیا بیرون...
یه باوشه ای گفتم که از صد تا نباشه بدتر بود
همینکه مطمن شدم رفت...در خونه رو قفل کردم...اهنگ هلو کیتی اوریل رو گذاشتم و د بخون و جیغ بزن...ینی جیغ میزدماااا...بعدقبلشم کلی پلی استیشن بازی کرده بودم اونم چی؟؟تیکنبعد یکی از مبلا جلوی تلویزیون بود همچنان به خاطر بازی من...رفتم بالاش وایسادم...یه تیکه از یه اهنگ دیگه بود داشت گیتاربرقی میزد منم وایسادم رو مبل شروع کردم به اداش رو در اوردن...هی دستم رو تو هوا دایره وار میچرخوندم انگار دارم اون بالا گیتار میزنم...با دهنمم صداش رو در میاوردم...حالا فکر کنین این صداهای من با صدای بلند تلویزیون قاطی شده بود چه افتضاحی بودتو همین حین جو گرفتم یه پامو گذاشتم لبه پشتی مبل دوباره جیغ زدم عین اینا که گیتاربرقی میزنن یهو مبل برعکس شدچنان با مغز برگشتم رو زمین که مغزم پاشید...تمام تنمم درد میکرد...این حین یکی هم داشت هی در میزد و خودشو میکشت...کشون کشون رفتم تو راهرو در خونه رو باز کردم دیدم همسایه بقلی هستش...حالا من با صورت رنگ پریده...موهای امازونی...صورتمم خیس عرق بسکه بالا پایین پریده بودمصدای اهنگم که همچنان تو هوا بود...ینی منو دید سکته کرد...گفت حالت خوبه؟؟گفتم اگه کله و کمرم رو حساب نکنین اره خوبم شما خوبین؟؟...دیگه کل در و همسایه که منو میشناسن اینم میدونست چه خبره مرده بود از خنده...خلاصه با مامانم کار داشت که نبود فقط بنا بر این بود که ابروی من بره که رفت خدا رو شکر...کلا تو محله امون ابرو ندارم

اینم اندر احوالات یک دختر کنکوری شادزیمحاله ممکنه بیشتر از دو روز ناراحت و غم باد گرفته باشم



طبقه بندی: من و زندگی خوبم، من یک سوتی هستم، خاطرات،
? نوشته شده در جمعه 9 تیر 1396 ساعت 11:46 ب.ظ توسط دختر باران : نظرات()


خبر خوب


امروز خیلی خوشحالم...خیلی خیلی
چون یه خبر خیلی خوشحال کننده شنیدم...اونم اینکه یه نینی قراره به خانواده امون اضافه بشه که از قضا احتمالا مهر ماهی باشه...نکته قشنگش دقیقا همینه...قراره مهرماهی باشه...امیدوارم بشه 18 مهر تا قشنگ بتونم دوستش داشته باشم
خدایا مرسی که بعد از این همه اتفاق بد با یه اتفاق خیلی خیلی خوب قراره تمام اون اتفاقات بد رو از دلم پاک کنی
تاااااااااااااازههههه اسمشم من به عنوان دختر خاله ارشدش انتخاب کردم...هستی...و تماااام
حالا اگه خدایی نکرده پسر شد باز خواست توازن نوه های خانواده رو بر هم بزنه هم قراره اسمش رو بذاریم ارمایل(البه فعلا من میگم کسی قبول نمیکنه)خب مگه ارمایل چشه؟؟؟؟...در هر حال امیدوارم دختر بشه

پ.ن:اصولا از بچه ها متنفرم...فقط از بدو تولد تا 6 ماهگیشون برام جذابن بعدش دیگه هیچی...میشن گودزیلا و منم ازشون متنفر میشم



طبقه بندی: من و زندگی خوبم،
? نوشته شده در پنجشنبه 8 تیر 1396 ساعت 02:21 ب.ظ توسط دختر باران : نظرات()


MY HEART IS BROKEN

MY HEART IS BROKEN

I will endure till the end of time torn away from you
I pulled away to face the pain
I close my eyes and drift away
over the fear that I will never find a way to heal my soul
and I will wander till the end of time
torn away from you
My heart is broken
sweet sleep, my dark angel
deliver us from sorrow's hold
(over my heart)
I can't go on living this way
But I can't go back the way I came
chained to this fear that I will never find a way to heal my soul
and I will wander till the end of time
half alive without you
My heart is broken
sweet sleep, my dark angel
deliver us
Change
Open your eyes to the light
I denied it all so long, oh so long
Say goodbye
Goodbye
My heart is broken
release me, I can't hold on
deliver us
My heart is broken
sweet sleep, my dark angel
deliver us
My heart is broken
sweet sleep, my dark angel
deliver us from sorrow's hold


evanescence






طبقه بندی: روی مود اهنگ،
? نوشته شده در چهارشنبه 7 تیر 1396 ساعت 10:54 ب.ظ توسط دختر باران : نظرات()


...


این روزا بی اندازه حالم بده...صبح تا شب یه گوشه مینشینم  غصه میخورم برای روزایی که رفت...برای من خودخواهی که بازم یاد مادرم نبودم تا کمی خوشحالش کنم و حالا...
فکر کنم جز غم و اندوه هیچ چیزی ندارم براش
یه زمانی بی اندازه به من و افتخاراتم افتخار میکرد...مایه افتخارش بودم...اما الان...
از خودم بیزارم برای تمام روزایی که سعی کردم هدفم رو فراموش کنم
چند روزی هست چشمام باز هم نمیشه...همه جا رو تار میبینم...همش گوشه اتاقم روی تخت به زمانی که گذشت فکر میکنم
به هدفی که میونه راه گم شد...به ادمایی که توی این راه اون اولاش ضربه زدن بهم...به بی عرضگی خودم و خودم خودم بی توجیه اضافه
چند روزیه همش حالت تهوع دارم...مدام عق میزنم تا بلکه خالی شه این احساسات بد درونی ام...اما حاصلش هیچ چیز نیست...خون دماغ شدنم مزید بر علت که بی عرضگیم رو ثابت کنه...دیگه از عتماد به نفس اولیه ام خبری نیست...دیگه از روزای تو اوج بودنم خبری نیست...بازیگوش بودن خوبه...ولی نه تا زمانی که به هدفت صدمه بزنه...خانواده ات رو نابود کنه... و سر اخر خودت رو.
لرزش های عصرونه و کابوس های شبونه...عق زدن های روزانه و بی اشتهایی مداوم...گود شدن زیر چشم و در عین حال پف کردن چشم...سرخ شدن چشم و تاری دید...تمام این ها میشه مهری که دهانت رو میدوزه تا نتونی حتی حرف بزنی با کسی...حوصله دیدن ریخت خودم رو تو اینه ندارم...یه دختر افسرده هپلی...موهای سیخ سیخ و چشمای ورم کرده...بینی باد کرده و سرخ...لب های کبود یاگاهی سفید...کی حوصله دیدن این چهره رو داره...درمقایسه با روز هایی که همین دختر 50 مدل کرم و ماسک میزد...بدون رژلب اصلا از اتاقش بیرون نمیرفت...گاهی خیلی به خودش حال میداد و یه سرمه هم میکشید...موهای کوتاه شده اش رو مرتب شونه میکرد و با گیره بالا نگه میداشت...گاهی هم با سشوار مدل دار توی صورتش میریخت...اصلا قابل قیاس نیست با دخترک گم کرده راه امروز
دیگه بوی عطرش همه رو خفه نمیکنه...دیگه صورتش به لبخند مزین نمیشه...دیگه برنامه نداره تابستونش رو بترکونه...دیگه باشگاه رفتن رو فراموش کرده...الان فقط یه چیز که توی سرش میچرخه و میچرخه:بکش به جبران تمام روزایی که تلف کردی برای چیزای بی ارزش...برای فیلم های مزخرف...برای اون بیرون رفتن های الکی...برای وقت هایی که کشتی...برای کتاب هایی که یواشکی خوندی...و یه صدا از مهراد که میپیچه توی گوشش و نمیدونه برای کی باید بلند فریادش کنه:
-گیج و ویج تویه دایره ، میچرخم مثه پرگار // دستامو سفت بگیر چون الان لبه پرتگام
امروزم وصله به دیشب // خسته ، چت ، خوابم میاد ولی این چشا بسته نمیشن
حال نمیکنم افتاب اومده بیرون باز // موندم خونم از دیروز باهام
باز رفتی شدم فاز منفی // با اون لیوان و با اون سیگاره توش
صبح تا شب بیداری روحتو میشکافی // میخوابی روز و چیواسو بلوز
واسه همینه که عکست تو آینه وا میره // باریک و خالی و تاریکه
گاهی فکر میکنم اگر صداهای مهراد و کوروش رو نداشتم چطور میتونستم زندگی کنم؟
معتادم به شنیدن صداهاشون اونم هرشب و هر شب
اینه سرگذشت این روزای من
1396/04/06
ساعت:15:40
بمونه به یادگار هفته اخر یک کنکوری




طبقه بندی: روزمرگی، نامه به عزیزان از دست رفته، خاطرات، خود آموخته، قابل تامل،
? نوشته شده در سه شنبه 6 تیر 1396 ساعت 02:23 ب.ظ توسط دختر باران : نظرات()


...


برای یه بارم که شده میخوام ادم بده داستان من باشم



طبقه بندی: روزمرگی،
? نوشته شده در دوشنبه 5 تیر 1396 ساعت 10:44 ق.ظ توسط دختر باران : نظرات()


.: تعداد کل صفحات 6 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ]

Design By : Bia2skin.ir