تبلیغات
دختر باران - مطالب دی 1395
دختر باران
هرچه باداباد


چشمک

به حرفم رسیده خودش گُم شده فکرش
تو چند هفته پیشه میخواد برگرده
به عقب نه نمیشه
انقدر زل نزن به ساعت
هیچ عقربه ای که بیبی برعکس نمیره..

برگرده دیره
میخواد برگرده دیره
هیچ عقربه ای که بیبی برعکس نمیره
برگرده دیره

برگرده دیره

برگرده دیره

مدلمه
به توچه
مدلمه
مدلمه
به توچه
مدلمه
به توچه
مدلمه

پ.ن:وانتونزی داریم اینجا؟

لینک دانلود:http://s8.picofile.com/file/8282438734/Wantons_Cheshmak_Ft_AFX_.mp3.html




طبقه بندی: روی مود اهنگ،
? نوشته شده در شنبه 25 دی 1395 ساعت 10:30 ب.ظ توسط دختر باران : نظرات()


دردناک


دردناک تر از این نبوده و نیست که یه عمر تصوراتت راجع به یه نفر اشتباه بوده!!!



طبقه بندی: روزمرگی،
? نوشته شده در سه شنبه 21 دی 1395 ساعت 05:52 ب.ظ توسط دختر باران : نظرات()


...



شاید یه روزی بتونم زندگی که رفت رو برگردونم



طبقه بندی: من و زندگی خوبم،
? نوشته شده در سه شنبه 21 دی 1395 ساعت 02:53 ق.ظ توسط دختر باران : نظرات()


توان رفتن



همیشه توان این را داشته باش
تا از کسی یا چیزی که ازارت میدهد
به راحتی دل بکنی




طبقه بندی: من و زندگی خوبم،
? نوشته شده در شنبه 18 دی 1395 ساعت 05:49 ب.ظ توسط دختر باران : نظرات()


کاش


کاش مرد ها میفهمیدند
درد های زن ها را
باید از نگاهشان فهمید
چون یک زن هیچوقت درد هایش را به زبان نمی اورد




طبقه بندی: روزمرگی،
? نوشته شده در شنبه 18 دی 1395 ساعت 05:17 ق.ظ توسط دختر باران : نظرات()


سوال



دوستان کسی اینجا هست که فوبیا داشته باشه؟واقعا به جوابا نیاز دارم



طبقه بندی: روزمرگی، فانتزی های من،
? نوشته شده در جمعه 17 دی 1395 ساعت 05:21 ق.ظ توسط دختر باران : نظرات()


دلشکسته



طبقه بندی: قابل تامل، روزمرگی،
? نوشته شده در چهارشنبه 15 دی 1395 ساعت 01:42 ق.ظ توسط دختر باران : نظرات()


ماه من



ماه من...

شرح حال روزهای مرا میشنوی؟

روزهای بدون تو، سخت نمی گذرد...

اصلا نمی گذرد!

گم کردن تمام روزها و لحظه ها؛

بعد از نبودنت و حس نکردنت آغاز شد...

پائیز از راه رسید...

وقتی شهریور چشمانت بروی همه چیز بسته شد....

حالا من و پائیز؛

هر روز از رفتنت بغض میکنیم و هر شب...

هق هق....

آری...

روزهای بدون تو اصلا نمیگذرد......



طبقه بندی: نامه به عزیزان از دست رفته، روزمرگی،
? نوشته شده در چهارشنبه 15 دی 1395 ساعت 01:38 ق.ظ توسط دختر باران : نظرات()


HELLO

"Hello"
سلام
Playground school bell rings again
زنگ زمین بازی مدرسه دوباره نواخته میشه
Rain clouds come to play again
ابر های باران زا میان تا دوباره بازی کنن
?Has no one told you she's not breathing
ایا هیچ کس بهت گفته اون نفس نمیکشه؟ 


Hello I'm your mind
سلام من ذهن (خیال) تو هستم
Giving you someone to talk to
به تو کسیو برای حرف زدن باهاش میدم (به تو کسی رو میدم که باهاش حرف بزنی) 


Hello
سلام
If I smile and don't believe
اگه لبخند بزنم و باور نکنم
Soon I know I'll wake from this dream
به زودی میدونم که از این رویا بیدار میشم
Don't try to fix me I'm not broken
سعی نکن منو تعمیر (درست) کنی ٬ من نشکستم 


Hello
سلام
I'm the lie living for you so you can hide
من دروغ هستم ٬ برای تو زندگی میکنم ( من دروغی هستم که برای تو زندگی میکنم) پس میتونی پنهان شی
Don't cry
گریه نکن
Suddenly I know I'm not sleeping
یک دفعه میفهمم خواب نیستم 


Hello
سلام
I'm still here
من هنوز اینجام
All that's left of yesterday

تمام ان چه که از دیروز باقی مونده

این اهنگ شده رفیق این چند روز من

این اهنگ یکی از اهنگ هایی هست که امی برای خواهرش که در کودکی فوت کرده نوشته و گفته هیچوقت نمیتونه اون رو به صورت زنده اجرا کنه....حتی تو یکی از کنسرت هاش شروع کرد به خوندن اما انقدر وسطش گریه کرد که طرفدارانش ازش خواستن ادامه نده و خودش رو اذیت نکنه


لینک دانلود:http://s8.picofile.com/file/8280736992/Hello.mp3.html




طبقه بندی: روی مود اهنگ،
? نوشته شده در یکشنبه 12 دی 1395 ساعت 12:49 ق.ظ توسط دختر باران : نظرات()


سومین سالگرد



دقیقا 3 سال پیش بود
زنگ خونه به صدا در اومد.بارون خیلی شدید بود هر کس به یه سمت میدوید...منم طبق یه عادت دیرینه چتر داشتم اما ترجیح میدادم بدون چتر باشم و همینجوری خیس بشم....سوار سرویس شدم و داشتم فکر میکردم کجا پیاده بشم که قشنگ بتونم زیربارون راه برم و کیفش رو ببرم
تقریبا به فاصله 1 کیلومتر دور تر از خونه پیاده شدم...خیابون خلوت بود و من برای خودم رو جدول راه میرفتم...جیغ میزدم...بپر بپر میکردم...تو چاله های اب میپریدم و بلند قهقه میزدم...میچرخیدم...اهنگ میخوندم...افسوس که ارامش قبل از طوفان بود
وقتی موش اب کشیده شدم رسیدم خونه...تلفن داشت خودش رو میکشت...پریدم سرش با همون لباسای خیس تلفن رو جواب دادم
ایه بود...با یه صدای پر بغض گفت الهام...ترسیدم و گفتم چی شده ایه؟خوبی؟گفت محدثه مرد...منم فکر کردم مثل همیشه داره سر کارم میذاره و بعدش میخوان با محدثه بخندن
خیلی جدی و پر کینه گفتم به جهنم...بعدم تلفن رو روش قطع کردم و بلند زدم زیر خنده...شاد بودم که اینبار گولشون رو نخوردم و نمیتونن مسخره ام کنن
شب که شد ذهنم کشیده شد طرف محدثه و غرق خاطرات کودکی شدم
سال پنجم دبستان به خاطر اینکه یه شیطنت کرده بودیم و نظم مدرسه رو خراب کرده بودیم احضارمون کرده بودن دفتر
اون روز دبیرمون که از دستمون عاصی بود گفت لطفا شما دوتا قطع رابطه کنین...البته اون دبیر قصد خیر داشت چون ما برای امتحانات نمونه و تیزهوشان درس نمیخوندیم و همش پیش هم بودیم و اتیش میسوزوندیم...اونا بعد از پایان سال پنجم از اینجا رفتن کرج و دیگه از هم خبر نداشتیم تا سوم راهنمایی...یکی زنگ زد خونمون و گفت با الهام کار داره...رفتم پای تلفن و جواب دادم...خودش بود...میگفت بیا این بچه بازی ها رو کنار بذاریم...دیگه بسه و این حرفا...ولی من با نامردی تمام گفتم شاید از نظر تو بچه بازی باشه اما من یادم نرفته چیکارایی باهام کردی تو مدرسه و ابروم رو بردی...بعد از این حرفا هم گوشی رو قطع کردم دیگه هم ازش خبر نداشتم نمیدونستم کجاست...تا اینکه این تلفن از ایه ذهنم رو به هم ریخت
اون شب تو همین فکرا خوابم برد
صبح رفتم مدرسه دیدم ایه نیومده...گفتم شاید دیر بیاد...سابقه نداشت غایب بشه...زنگ زدم بهش...با گریه حرف میزد...حالش خراب بود...اونجا بود که فهمیدم ای دل غافل جدی جدی محدثه از پیشمون رفته...ایه رفته بود اباده مراسم ختم محدثه...وقتی هق هق ایه رو دیدم بگم کمرم اون لحظه شکست دروغ نگفتم...پخش زمین شده بودم...بالاخره دوست صمیمی بودیم یه زمانی ته ته قلبم دوستش داشتم...دو سه تا از بچه ها که با هم از دبستان تا دبیرستان بودن اومدن سمتم...اونجا بود که بغض کردم اشک ریختم...زدم تو سرم...التماس میکردم به ایه...قسمش میدادم بگه اینا دروغه ولی نبود...دوستان که شنیدن هر کدوم یه ور پلاس شدن...کل زنگ صف رو من تو کلاس نشستم هق زدم...کسی جرات نداشت بیاد سمتم...کل زنگ فیزیک رو من غرق خاطرات مشترکمون بودم
دیدین میگن هرکس بمیره لحظه ای که داره جون میده کل زندگی جلوش مرور میشه...من اعتقاد دارم اون لحظه ای که اطرافیان طرف هم میشنون خبر مرگ کسی رو کل اون خاطره های مشترکشون جلوشون زنده میشه...منم همین بود...انگار محدثه تو ذهن من داشت جون میداد و خاطراتش مرور میشد...خنده هامون...چهارشنبه سوری هامون...دعواها و کار عملی هامون...تولدا و جشنایی که بیخودی میگرفتیم...پیک نیک برگذار کردنمون...همش داشت مرور میشد...معلم فیزیکم صدام زد...بهک گفت برم تو نمازخونه یکم استراحت کنم
رفتم نماز خونه و تا خود ظهر هق زدم...بعدش اردو داشتیم ولی هرکاری کردم برام لغوش نکردن...مجور شدم برم اما کل مسیر تا شیراز رو تو خیال سیر کردم و بعدشم از اونطرف ایه خودش رو به اتوبوس رسوند وقتی وارد شد بازم همدیگه رو بغل کردیم و گریه کردیم...روز مسخره و بدی بود...هیچکس نتونست ما رو اروم کنه اون شب
با تمام خوبی و ها خوش گذرونی هاش و گاهی گریه هامون اون اردو هم گذشت اما من بعد گذشت 3 سال هنوز خودم رو نبخشیدم...بابت حرفایی که به محدثه زدم...بابت اون تلفی که روش قطع کردم...بابت به درکی که به ایه گفتم
و اینا تو ذهنم اکو میشه...تکرار پشت تکرار
گاهی خاطره هاش...گاهی خنده هاش و گاهی گریه هاش...
چند روز دیگه سومین سالگرد اسمونی شدنشه
و من...بازم تنها کاری که از دستم بر میاد فقط و فقط فاتحه خوندنه
میشه شما هم یه فاتحه بخونین براش؟
عذاب وجدان از اون دردایی که هیچوقت نه کم میشه و نه خوب میشه...همیشه میمونه و باعث درده...یه درد عمیق...



طبقه بندی: روزمرگی، نامه به عزیزان از دست رفته،
? نوشته شده در جمعه 10 دی 1395 ساعت 04:40 ب.ظ توسط دختر باران : نظرات()


lost in paradise

I've been believing in something so distant

as if I was human
And I've been denying this feeling of hopelessness
in me, in me
All the promises I made
just to let you down
You believed in me but I'm broken
I have nothing left
and all I feel is this cruel wanting
We've been falling for all this time
and now I'm lost in paradise
As much as I'd like the past not to exist
it still does
And as much as I'd like to feel like I belong here
I'm just as scared as you


I have nothing left
and all I feel is this cruel wanting
We've been falling for all this time
and now I'm lost in paradise
Run away, run away
One day we wont feel this pain anymore
Take it all away, shadows of you
cause they wont let me go
till I have nothing left
and all I feel is this cruel wanting
We've been falling for all this time
and now I'm lost in paradise
Alone and lost in paradise
لینک دانلود:http://s8.picofile.com/file/8280166250/07_Lost_In_Paradise_www_SongsLover_com_.mp3.html
حتما دانلودش کنین این جزو بهترین هاست



طبقه بندی: روی مود اهنگ،
? نوشته شده در سه شنبه 7 دی 1395 ساعت 03:57 ب.ظ توسط دختر باران : نظرات()


استراحت




گاهی اوقات چیزی به اسم استراحت نیاز است... 
 
یك استراحت طولانی ....
 
یك فكر آزاد .....
 
یك زندگی بدون دغدغه .....
 
یه زندگی بدون حضور هر غریبه ی به ظاهر آشنایی که راحت و ارزان، میفروشد تو را و تمام خاطرات با تو بودنش و خنده هایش را....
 
گاهی نیاز است از هر چه هست،
 
 
 دل بكنـی....
 
و خودت را به دست باد بسـپاری...
 
گاهی اوقات یك نفس عمیق ....
 
لازم است ...
 
جایی دور..
 
جاییكه فقط دوست داشتنی هایت باشنـد ....
 
جاییكه اگر كسی هم خواست باشد، دوست داشتنی هایت باشد ....
 
گاهی یك خواب بدون استـرس ،
 
لازم است.... 
 
گاهی...
 
زندگی لازم است.....





طبقه بندی: روزمرگی،
? نوشته شده در دوشنبه 6 دی 1395 ساعت 07:16 ب.ظ توسط دختر باران : نظرات()


این روزا



دارم کم کم به اون روز لعنتی نزدیک میشم و هر روز که میگذره کابوسام بیشتر و وحشتناکتر میشن وای به حال خود اون روز که قراره دیوونه بشم
و توی این 3 سال اولین باره که میخوام خودم باهاش رو به رو بشم چون همه رو از خودم روندم و همه از خدا خواسته ازم فاصله گرفتن
دیوونه نشم خیلیه
این روزا عجیب دلم میخواد مثل بهار داستان کسایی رو داشته باشم که هرچی اونا رو از خودم میرونم بازم از کنارم جم نخورن و مداوم احوالم رو بپرسن
عجیب نیاز به گرمای صدای یه دوست دارم که زنگ بزنه و کاری کنه کمی شاد بشم...کمی از بیحالی در بیام و کمی از سرمای وجودم کم بشه...افسوس که تا گفتم ازم دور بشین از خداخواسته رفتن بی اینکه شناختی از من واقعی داشته باشن
خدا رو شاکرم که هیچکدوم از وجود این وبلاگ خبر ندارن تا دلنوشته هام رو بخونن یا اگه ادرس دارن سر نمیزنن وگرنه دیدن من با این حال نزار...زیادی افتضاحه
منو ببخشین که دیگه از خاطرات قشنگم خبری نیست...دست خودم نیست...ماه های دی و اردیبهشت سیاه ترین ماه های منن و من اون ماه رو کامل دیوونه میشم و نمیتونم به چیز خنده داری فکر کنم
متاسفم




طبقه بندی: روزمرگی، نامه به عزیزان از دست رفته،
? نوشته شده در چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت 06:59 ب.ظ توسط دختر باران : نظرات()


Design By : Bia2skin.ir