تبلیغات
دختر باران - مطالب من و زندگی خوبم
دختر باران
هرچه باداباد


زنده ام



زنده ام...فقط نت رو ازم گرفتن الانم یواشكی اومدم




طبقه بندی: من و زندگی خوبم،
? نوشته شده در شنبه 14 اسفند 1395 ساعت 04:15 ق.ظ توسط دختر باران : نظرات()


اوج بدبختی


اوج بدبختی اونجاست که تو یه خانواده گوشت خوار...تاکید میکنم گوشت خوار نه همه چیز خوار...تو یک عدد گیاهخوار باشی



طبقه بندی: من و زندگی خوبم،
? نوشته شده در چهارشنبه 20 بهمن 1395 ساعت 12:48 ق.ظ توسط دختر باران : نظرات()


بررررررف



جا داره از همین تریبون در همین ساعت از بامداد اعلام کنم جیییییییییییییییییییییغ داره برف میاد...الان میگین خب عادیه همه جا بارش برف شروع شده اما من باید بگم که اینجا در تاریخ به خودش رنگ برفم ندیده بوده و باید در تاریخ نوششششت
شاد شدم بی دلیل فقط به خاطر برف...برف معرکه ترین اتفاق ساله
زندگی همین شادی های کوچیکه دیگه



طبقه بندی: من و زندگی خوبم،
? نوشته شده در جمعه 15 بهمن 1395 ساعت 05:57 ق.ظ توسط دختر باران : نظرات()


کتاب



احساس میکنم از کتاب ها میترسم
هروقت خود را در میان کتاب ها میبینم
با صراحت بی رحمانه ای احساس نادانی میکنم
کتاب:نون و نوشتن
نویسنده:محمود دولت ابادی




طبقه بندی: من و زندگی خوبم،
? نوشته شده در سه شنبه 12 بهمن 1395 ساعت 01:02 ق.ظ توسط دختر باران : نظرات()


تنهایی



فرق بزرگیست میان کسی که تنها مانده و کسی که تنهایی را انتخاب کرده است...
گابریل گارسیا مارکز




طبقه بندی: من و زندگی خوبم،
? نوشته شده در جمعه 8 بهمن 1395 ساعت 09:12 ق.ظ توسط دختر باران : نظرات()


در جمعی از معلم ها



تا حالا شده یه مهمونی دعوت بشین که از دم همه شرکت کننده هاش معلمای دبستانتون باشن
کاری به تقلبای اسم فامیلشون ندارم...که البته اینا همونایی بودن که وقتی میخواستن امتحان بگیرن مجبورمون میکردن یه کیف به ارتفاع 2متر بذاریم بینمون
کل دوره دبستانمون تف مالی شده گذشتااا
تازه پی بردم به قران
تازه دعوا هم میکردن..موهای همدیکه رو میکشیدن...هی هم به یکیشون که سر کلاس خیلی سخت گیر تر بود میگفتن خانم اجازه این موی ما رو کشید
منم مسئول نوشتن اسای خوب و بد کرده بودن
یکیشون که کمر بندش رو در اورده بود داشت یکی دیگه رو باهاش خفه میکرد
بعدش اوج حقارت این بشه که معلم پرورشی که ما رو سر یه {{بیتربیت}}گفتن بازخواست میکردن یهو فحش مثبت18 بدنینی هنگگگگ موندم بعد تازه معنی هاشونم با هم چک میکردن
بعد معلمای دبیرستان به ما میگفتن شما چقدر وحشی هستین
خو لامصب از پایه اموزشمون خراب بوده
من هنوز تو فاز فحشای +18اشون هستم
معلم قران که دیگه نگووووو....بریک دنس بزنه وسط...خدا وکیلی ملق نزد فقط...
بعد این وسط همه برگردن بگن الهام برنامه اینده ات چیه
من اون وسط:
-میخوام برا بابام زن روس بگیرم
خب میخوام بگیرم...بده ادم یه نامادری روس داشته باشه؟
تا اخر مجلس همه فحشم میدادن
مدرسه نداشتیم که...یه پا دیوونه خونه لایو رکورد بوده



طبقه بندی: من و زندگی خوبم،
? نوشته شده در چهارشنبه 6 بهمن 1395 ساعت 12:53 ق.ظ توسط دختر باران : نظرات()


امتحان


بیاین هنوز تظاهر کنیم امتحان داریم که سریال دیدن حال بده
چرا اخهههه
فقط دوره امتحانا حال میده...اوج لذتش هستاااااا



طبقه بندی: من و زندگی خوبم، فانتزی های من،
? نوشته شده در سه شنبه 5 بهمن 1395 ساعت 11:06 ق.ظ توسط دختر باران : نظرات()


ولنتاین


دوست پسرم گفت یا این سوسکا رو بخور یا کات کنیم
فک کرده میتونه ولنتاین رو بپیچونه
فقط یکم مزه اش تلخ بود
پ.ن:من دوست پسر ندارم خدا رو شکرولی عجیب با این حال کردما
پسرا فک کردن خیلی زرنگن
وااااااالاااااا



طبقه بندی: من و زندگی خوبم،
? نوشته شده در یکشنبه 3 بهمن 1395 ساعت 02:26 ق.ظ توسط دختر باران : نظرات()


آدم های انسان نما


به نظر من ضعیف ترین ادما اونایی هستن که با لبخند وارد زندگیت میشن...با زبون بازی جزو رفیقای صمیمی ات میشن و بعد از دونستن مشکلاتت و شنیدن حرفات اونا رو با بیرحمی میکوبن تو صورتت و حضور نجسشون رو گم میکنن
اینجور ادما رو بهشون میگن ادم های انسان نما...دست خودشون نیستا این بیماری که درمون نداره...اینجور ادما همیشه تنهان واسه همین عقده دارن بقیه رو بکوبن...به قول بابام یه دیوونه چیزی گفت بهت....بهش بگو سلام علیکم



طبقه بندی: من و زندگی خوبم،
? نوشته شده در شنبه 2 بهمن 1395 ساعت 04:14 ق.ظ توسط دختر باران : نظرات()


...



شاید یه روزی بتونم زندگی که رفت رو برگردونم



طبقه بندی: من و زندگی خوبم،
? نوشته شده در سه شنبه 21 دی 1395 ساعت 02:53 ق.ظ توسط دختر باران : نظرات()


توان رفتن



همیشه توان این را داشته باش
تا از کسی یا چیزی که ازارت میدهد
به راحتی دل بکنی




طبقه بندی: من و زندگی خوبم،
? نوشته شده در شنبه 18 دی 1395 ساعت 05:49 ب.ظ توسط دختر باران : نظرات()


من واقعی



یه چیزایی هم تو وجود من هست که کمتر کسی متوجهش میشه
به ظاهر من یه دختر برون گرای وراجم که حوصله بعضی ها رو سر میبرم در عین حالی که میتونم عده کثیری رو با حرفا و اداهام بخندونم
اما باطن ماجرا اینه که من فقط وقتی کسی رو دوست داشته باشم مقابلش وراج میشم...از هر دری باهاش حرف میزنم و کرکر خنده هامون رو راه میندازم...تو این بین معدود کسایی هم هستن که همه چیز زندگیم رو براشون میگم...چون به قرص بودن دهنشون ایمان دارم...چون بهم اثبات کردن...بازم تو این بین هستن کسایی که دوستشون دارم و پیششون وراجم هستم...اما همه چیز زندگیم رو نمیتونم بهشون بگم...نه اینکه به قرص بودن دهنشون ایمان نداشته باشم...نه...فقط به خاطر اینکه خب یه تفاوت هایی بین ماها هست که یه حریم خاصی رو بینمون به وجود میاره...این توضیح صرفا برای کسی بود که خیلی وقته با سکوتم ازارش میدادم و اون فکر میکرد اونقدری بهم نزدیک نیست تا اسرارم رو براش فاش کنم...هرچند مطمنم تا حالا خودش فهمیده :/
حالا بین تمام این حرفا یه روزی...یه جایی یکی از همین کسایی که دوستشون دارم کاری رو انجام بدن که من خوشم نیاد...حس کنم داره به شعورم توهین میشه...خیلی غیرمنتظره سکوت میکنم...سکوتی که از منه پر حرف بعیده
همین سکوت باعث میشه خیلی ها فکر کنن تقصیر منه...من اگه با کسی رفیق باشم...تمام مرامم رو خرجش میکنم...از همه زندگیم براش میزنم...کمتر کسی این بین متوجه این موضوع میشه و خیلی های دیگه با نامردی تمام اون رو وظیفه من اطلاق میکنن و  بیشتر اوقات تجربه ثابت کرده من باز هم سکوت درد اورم رو ادامه میدم...اما گاهی هم کار به جایی میرسه که یهو دهنم رو باز میکنم...یهو با حرفام همون شخص رو ترور شخصیتی میکنم...دست خودم نیست...خود به خود رفلکس دفاعی استفراق رو برای حرفای قورت داده ام انجام میدم و همه رو بیرون میریزم  من اونقدرام برون گرا نیستم که برعکسش به طرز زجراوری درونگرا هستم
همیشه حرف دل و زبونم با هم فرق داره...و هر کسی که صمیمی باشه متوجهش میشه...دست خودم نیست واقعا نمیتونم احساسات درونی خودم رو بروز بدم . به همه نشونش بدم
همیشه وقتی بابام رو میبینم میگم ازت متنفرم و اون میدونه که باید اینو دوستت دارم تلقی کنه...و برعکس وقتی میگم ای لاو یو ددی میفهمه که پول میخوام  محبت ظاهری و گول زننده اس...در واقع عادت کرده...وقتی میگم میخوام تنها باشم ینی اون لحظه یکی رو نیاز دارم که پیشم باشه و بذاره براش درد و دل کنم و زار بزنم...وقتی به داداشم میگم امیر حالم ازت به هم میخوره خودش میدونه که منظورم اینه جز تو تکیه گاهی رو ندارم من
با این زبونم باعث ازار خیلی ها شدم و میدونم...اما خب نمیتونم کاریش بکنم من همینم که هستم
من اصلا ادم اقسرده یا دپرسی نیستم که برعکس یه ادم شاد و بیخیالم که صدای قهقه ام 7 کوچه اونور تر میپیچه اما گاهی هم یهویی سکوت میکنم و اروم میشم که نشون از غم ها و مشکلاتیه که هر ادم عادی و نرمالی تو زندگیش داره
خواستم که از متن هام برداشت بد نکنین و فک کنین یه افسرده منزوی هستم
دلم میخواست اینا رو برای دل خودم بنویسم برای یادگاری 10 سال دیگه که میام به وبم سر بزنم اینا رو ببینم و فکر کنم ایا هنوزم همینم؟




طبقه بندی: من و زندگی خوبم،
? نوشته شده در سه شنبه 30 آذر 1395 ساعت 01:45 ب.ظ توسط دختر باران : نظرات()


جوخه خودکشی
هیچ برام مهم نیست که میگن از نظر فیلم نامه ضعیفه یا بی سر و ته یا هرچی
ولی هیچچچچچچکس تاکید میکنم هیییییییییییچکس نتونست از بازی جوکر و هارلی کویین ایراد بگیره
من عاشق این دوتا شخصیت شدم
تنها ایراد فیلم بازی کم جوکر جونم بود


آپلود عکس

  • جوکر خطاب به هارلی کویین: حاضری برام بمیری؟

هارلی: بله

جوکر: این که کار سختی نیست. حاضری برام زندگی کنی؟






طبقه بندی: من و زندگی خوبم،
? نوشته شده در پنجشنبه 11 آذر 1395 ساعت 11:06 ب.ظ توسط دختر باران : نظرات()


یه عده از رفقا
یه سری از دوستا هم هستن که وقتی باهاشونی عشق دنیا رو میکنی...وقتی باهاشون چت میکنی ارامش خاطر داری...وقتی با هم تجدید خاطره میکنین چشمات پر اشک میشه و میگی یادش به خیییییر...این دسته از رفقا تعدادشون کمه...اما برخلاف عقیده مستر ناب که میگه زیااااااادش خوبه...رفیق باید کم باشه اما ناب باشه...خدا رو شکر برای همین تعداد اندک رفیقی که دارم و هستیم با هم و خواهیم بود...این دسته رفیق جای اینکه بهت سیگار تعارف کنن میگن راستی فلان کتاب رو خوندی؟...جای اینکه بهت مشروب بدن و بگن سوسولی اگه نخوری میگن راستی فلان فیلم رو دیدی؟اسکار برده...جای اینکه بگن چقدر املی BF نداری میگن راستی فلان اهنگ رو گوش دادی؟خیلی پر معنیه اینا از اون دسته انسان هایی هستن که اگه کنارت داریشون همین الان بگو خدایا شکرت...
خدایا شکرت




طبقه بندی: من و زندگی خوبم،
? نوشته شده در چهارشنبه 3 آذر 1395 ساعت 12:19 ب.ظ توسط دختر باران : نظرات()


معرکه
فقط میتونم بگم تاب بازی کردن اونم زیر نور ماه کامل اونم ساعت 11 شب با چشمای بسته و صدای نسیم بی نهایت رویاییه
صدای بهشتی که دم گوشت زمزمه کنه:
ثانیه ها با تو اروم میرن
بازی ماست که توش داغون میشم
دوباره باز به تو اروم میگم
میخوام ساعت وایسه میخوام ساعت وایسه
تجربه معرکه ای بود...دلم میخواد بازم تکرار بشه
اینبار با اهنگ:
اینجا باز دم صبحیم و سیگار صورتی
داغونم و تویی که تنها دوست منی
شب همگی خوش




طبقه بندی: من و زندگی خوبم،
? نوشته شده در سه شنبه 25 آبان 1395 ساعت 12:34 ق.ظ توسط دختر باران : نظرات()


بالاخره اومد
جییییییییییییییییییییییغ
بالاخره اومد فصل اخرش
ینی دق کردم تا اومد
کیا منتظرش بودن؟

یه سری اخبار و مصاحبه که گوش دادم متوجه شدم احتمال خیلی زیاد نینا این فصل هست و این خیلی عالی
من که همین الان قسمت1 رو دان کردم
بسی خوشحالم
خاطرات یک خون اشام معرکه ترین سریال دنیاس البته نینا که نبود یکم یه جوری شده بود الان اگه برگرده عالی میشه




طبقه بندی: من و زندگی خوبم،
? نوشته شده در یکشنبه 2 آبان 1395 ساعت 10:42 ق.ظ توسط دختر باران : نظرات()


Design By : Bia2skin.ir