تبلیغات
دختر باران - مطالب ابر هدف تازه
دختر باران
هرچه باداباد


فرار



همیشه دلم میخواسته فرار کنم...یه جورایی هدفم شده...فرار از خانواده...دوستا...اشناها...نزدیکا...هرکسی که میشناستم...هرکسی که حتی اسمم میدونه...حتی از هموطن...اصلا دلم میخواد از ایران برم...برم جایی که هیچکس نشناستم...کسی حتی اسمم ندونه...یه جایی که مردمش برعکس ایرانی ها سرد باشن...که زیر ذره بین نباشی...که برای خودت زندگی کنی نه حرف مردم...یه جایی که حتی اگه کسی ازت ناراحتم شد برات مهم نباشه...بگی به جهنم...یه جایی که ترس از فاش شدن نداشته باشی...کسی حرفاتو برای کس دیگه نزنه...کسی تهدیدت نکنه...برم . تمام خاطراتی که داشتم رو فراموش کنم...اصلا همه چی یادم بره...ریست مموری...ازاد و بیخیال و بی قید
افسوس که هنوز نمیتونم
این حجم از دلسردی خیلی وقته تو وجودمه...با رگ و پی ام یکی شده...دلم یه زندگی تازه میخواد
یه زندگی تازه تو کشور تازه به دور از هر خاطره و اشنایی
مثل بهار داستان...اونم رفت...اما خیلی دیر رفت...اخه اخرای عمرش بود...اخه طاقت نداشت عزیزانش اونو حین درد کشیدن ببینن...رفت و تو غربت مرد....رفت تا ارتینش ذره ذره اب شدنش رو نبینه...من شاید ارتینی تو زندگیم نباشه...اما مامانم که هست...بابام که هست...دوستام که هستن...کاش منم میتونستم برم...چه کنم که بسته پایم
اما....
میرم...
به خدا قسم که یه روزی حتی اگه 10 دقیقه به مرگم مونده باشه میرم
میرم و اینجا رو با تمام خاطرات خوب و بدش فراموش میکنم
عین یه گربه بی صفت میشم...همه چی رو از یاد میبرم...خوبی هایی که بهم شد
اما...
هرچی فکر میکنم
میبینم من نمیتونم مثل خیلیا بیصفت باشم...من نه خوبی ها یادم میره...نه بدی ها
همش هست...ته ته ذهنم...حتی شاید به زبون بگم فراموش کردم...اما ته ته قلبم تک تکش رو یادم میمونه
پ.ن:این مدت محدود شده بودم زیاد اجازه نداشتم بیام نت...هنوزم محدودم اما کمتر شده...شرمنده که نمیتونم به همتون سر بزنم...جبران میکنم



طبقه بندی: روزمرگی،
برچسب ها:فرار،دوری،سرد شدن،خسته شدن،زندگی تازه،هدف تازه،میکوبم تا ته،
? نوشته شده در چهارشنبه 4 اسفند 1395 ساعت 10:03 ب.ظ توسط دختر باران : نظرات()


Design By : Bia2skin.ir